|
|
|
|
|
دارم از یاد تو می رم؟! مثل برکه ای که توش ماهی نباشه مثل ساقه ای که از ریشه جداشه مثل چشمی که بره زیارت خواب مثل نقشی که بشینه بر لب آب ..... ..... دارم از یاد تو می رم؟! ..... با نگاه سر به زیرم با دل با تو اسیرم منی که برات می میرم غم دوریت کرده پیرم ..... ..... دارم از یاد تو می رم؟! ..... مثل کاری شدن زهر کشنده مثل جاری شدن رود رونده به سبک بالی پرواز پرنده به گریز پایی آهوی دونده ..... .....
دارم از یاد تو می رم؟!
دارم از یاد تو میرم...........
|
||
|
+
نوشته شده در نهم خرداد 1387ساعت 12:51 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
![]() حلمدر شناخت حلم امام رضا عليه السلام، شفاعت وى در نزد مامون در حق جلودى كافى است. جلودى كسى بود كه به امر هارون الرشيد به مدينه رهسپار شد تا لباس زنان آل ابوطالب را بگيرد و بر تن هيچ يك از آنان جز يك جامه نگذارد. وى همچنين بر بيعت مردم با امام رضا عليه السلام انتقاد كرد. پس مامون او را به حبس افكند و بعد از آن كه پيش از وى دو تن را كشته بود او را خواست. امام رضا عليهالسلام به مامون گفت: اى اميرمؤمنان! اين پيرمرد را به من ببخش! جلودى گمان برد كه آن حضرت مىخواهد از وى انتقام گيرد. پس مامون را سوگند داد كه سخن امام رضا عليه السلام را نپذيرد مامون هم گفت: به خدا شفاعت او را درباره تو نمىپذيرم و دستور داد گردنش را بزنند.
تواضعدر بخش صفات و اخلاق آن حضرت از قول ابراهيم بن عباس نقل شده كه گفت: چون امام رضا عليهالسلام تنها بود و براى او غذا مىآوردند آن حضرت غلامان و خادمان و حتى دربان و نگهبان را بر سر سفرهاش مىنشاند و با آنها غذا مىخورد. همچنين از ياسر خادم نقل شده است كه گفت: چون آن حضرت تنها مىشد همه خادمان خود را جمع مىكرد، از بزرگ و كوچك، و با آنان سخن مىگفت. او به آنان انس مىگرفت و آنان نيز با حضرت انس ميگرفتند. كلينى در كافى به سند خود از مردى بلخى روايت مىكند كه گفت: با امام رضا عليه السلام در سفر به خراسان همراه بودم. پس روزى خواستار غذا شد و خادمان سيه چرده خود را نيز بر سفره خود نشاند يكى از يارانش به او عرض كرد: اى كاش غذاى اينان را جدا مىكردى. فرمود: پروردگار تبارك و تعالى يكى است و مادر و پدر هم يكى. و پاداشها بسته به اعمال و كردارهاست.
اخلاق نيكودر بخش صفات آن حضرت از ابراهيم بن عباس نقل شده كه گفت: امام رضا عليه السلام با سخن هرگز به هيچ كس جفا نكرد و كلام كسى را قطع نکرد تا زماني که شخص سخن گفتنش به اتمام ميرسيد. و حاجتى را كه مىتوانست برآورده سازد؛ رد نمىكرد. پاهايش را دراز نمىكرد و هرگز رو به روى كسى كه نشسته بود، تكيه نمىداد و هيچ كس از غلامان و خادمان خود را دشنام نمىداد. هرگز آب دهان بر زمين نمىافكند و در خندهاش قهقهه نمىزد بلكه تبسم مىنمود. كلينى در كافى به سند خود نقل كرده است كه مهمانى براى امام رضا عليه السلام رسيد. امام شب در كنار مهمان نشسته بود و با وى سخن مىگفت كه ناگهان وضع چراغ تغيير كرد. مرد مهمان دستش را دراز كرد تا چراغ را درست كند ولى امام او را از اين كار بازداشت و خود به درست كردن چراغ پرداخت. سپس فرمود: ما قومى هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمىگيريم. همچنين در كافى به سند خود از ياسر و نادر خادمان امام رضا عليه السلام نقل شده است گفتند: ابوالحسن صلوات الله عليه، به ما فرمود: اگر من بالاى سرتان بودم و شما خواستيد از جا برخيزيد، در حالى كه غذا مىخوريد برنخيزيد تا از خوردن دست بكشيد و بسيار اتفاق مىافتاد كه امام بعضى از ما را صدا مىزد و چون به ايشان گفته مىشد آنان در حال خوردن هستند، مىفرمود: بگذاريدشان تا از خوردن دست بكشند. ![]() كرم و سخاوتهنگام ذكر اخبار مربوط به ولايتعهدى آن حضرت خواهيم گفت كه يكى از شاعران به نام ابراهيم بن عباس صولى به خدمت آن حضرت آمد و امام به او ده هزار درهم داد كه نام خودش بر آن ضرب شده بود. همچنين آن حضرت به ابو نواس سيصد دينار جايزه داد و چون جز آن، مال ديگرى نداشت استر خويش را هم به وى بخشيد. و نيز به دعبل خزاعى ششصد دينار جايزه داد و با اين وجود از وى معذرت هم خواست. در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه گفت: مردى به ابوالحسن رضا عليه السلام برخورد كرد و گفت: به قدر مردانگىات بر من ببخش. امام گفت: به اين مقدار ندارم. مرد گفت: به قدر مردانگى خودم ببخش. امام فرمود: اين قدر دارم. سپس فرمود که دويست دينار به وي بدهند. همچنين در مناقب از يعقوب بن اسحاق نوبختى نقل شده است كه امام رضا عليه السلام تمام ثروت خود را در روز عرفه تقسيم نمود. پس فضل بن سهل به وى گفت: اين ضرر است. امام فرمود: بل سود و بهره است. چيزى را كه پاداش و كرامت به آن تعلق مىگيرد ضرر محسوب مكن. كلينى در كافى به سند خود از اليسع بن حمزه نقل كرده است كه گفت: در مجلس ابوالحسن رضا عليه السلام بودم. مردم بسيارى به گرد آن حضرت حلقه زده بودند و از وى درباره حلال و حرام پرسش مىكردند كه ناگهان مردى بلند قامت و گندمگون داخل شد و گفت: السلام عليك يابن رسول الله. من يكى از دوستداران تو و پدران و نياكان تو هستم، من از حج باز مىگردم و خرجى خود را گم كردهام و با آنچه همراه من است نمىتوانم به يك منزل هم برسم، پس اگر صلاح بدانى كه مرا به ديارم روانه كنى كه براى خدا بر من نعمتى دادهاى و اگر به شهرم رسيدم آنچه از تو گرفتهام به صدقه مىدهم. امام به او فرمود: بنشين خدا تو را رحمت كند. آنگاه دوباره با مردم به گفت و گو پرداخت تا آنان پراكنده شدند و تنها سليمان جعفرى و خيثمه و من مانده بوديم. پس امام فرمود: اجازه مىدهيد داخل شوم سليمان گفت: خداوند فرمان تو را مقدم داشت. پس امام برخاست و به اتاقش رفت و لختى درنگ كرد و سپس بازگشت و در را باز كرد و دستش را از بالاى در بيرون آورد و پرسيد: آن خراسانى كجاست؟ پاسخ داد: من اينجايم. فرمود: اين دويست دينار را برگير و در مخارجت از آن استفاده كن و بدان تبرك جو و آن را از جانب من به صدقه بده. اكنون برو كه نه من تو را ببينم و نه تو مرا. مرد بيرون رفت. سليمان به آن حضرت عرض كرد: فدايت شوم بخشش بزرگى كردى و رحمت آوردى، پس چرا چهره از او پوشاندى؟ فرمود: از ترس آن كه مبادا خوارى خواهش را در چهره او ببينم. مگر اين سخن رسول خدا را نشنيدى كه مىگويد: آن كه به نهان نكويى آورد با هفتاد حج برابرى مىكند و آن كه پليدى و زشتى را اشاعه مىدهد، مخذول و خوار است و كسى كه در نهان گناه كند، آمرزيده است. آيا سخن اول را نشنيدهاى كه مىگويد: متى آته لا طلب حاجة رجعت الى اهلى و وجهى بمائه (1) ؛ هرگاه بيايم نزد او تا حاجتى طلب كنم به سوى خانوادهام بازمىگردم در حالى كه صد دينار دارم.
فراوانى صدقاتاز ابراهيم بن عباس صولى نقل شده كه گفت: امام رضا عليه السلام بسيار نكويى مىكرد و در نهان صدقه مىداد و بيشتر اين عمل را در شبهاى تاريك به انجام مىرساند.
|
||
|
+
نوشته شده در سی ام آبان 1386ساعت 23:37 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
به بهانه سال جهاني مولانا
دكتر اميربهرام عرب احمدي سازمان علمي فرهنگي يونسكو سال 2007 ميلادي را به مناسبت هشتصدمين سال تولد مولوي عارف و شاعر بزرگ ايراني سال مولانا نام نهاده است. در اين ارتباط طي روزهاي 6 تا 10 آبان ماه كنگره بين المللي بزرگداشت مولانا با حضور جمعي از برجسته ترين مولاناشناسان از 29 كشور جهان در تهران آغاز و هم اكنون در تبريز و خوي ادامه دارد. اين امر بهانه اي شد بر مروري بر آثار و احوال اين انديشمند والامرتبه كه با شاهكارهاي بزرگ ادبي خويش مرزهاي دانش و معرفت را درنورديده و بدون ترديد متعلق به تمام نسل هاي بشري فارغ از زمان و مكان است. جلال الدين محمد بلخي مشهور به مولوي (مولانا، مولاناي روم) و ملقب به خداوندگار از بزرگترين عرفاي متفكر و شعراي متصوف ايران است كه آسمان ادب فارسي و انديشه ايراني را با مجموعه آثار گرانبهاي خويش به اوج روشنايي و اعتلا رسانيده است. جلالالدين در سال 604 ه.ق در بلخ مركز بزرگ فرهنگ و ادبيات آن روزگار ايران و در خانوادهاي از بزرگان اين شهر به دنيا آمد. پدر وي سلطان العلماء بهاءالدين محمد بن حسين الخطيبي ملقب به بهاءالدين ولد از فضلا و عرفاي بزرگ شهر بلخ بود كه در نزد سلطان محمد خوارزمشاه از احترام و تقرب خاصي برخوردار بود و در شهر بلخ صاحب مسند تدريس و فتوي بود. جلال الدين هنوز كودكي بيش نبود كه در نتيجه اختلافي كه بين پدرش و سلطان محمد پديد آمد از ديار خود رانده شد و بهاء الدين كه از سوي سلطان و مردم بلخ و مخالفان تصوف مورد آزار قرار گرفته بود همزمان با حمله مغول به همراه خانوادهاش از راه خراسان رهسپار بغداد شد. گويند در نيشابور بهاء الدين ولد به حضور شيخ فريد الدين عطار نيشابوري شتافت و عطار جلال الدين را در آغوش كشيد و از آينده بزرگ و درخشان او خبر داد: (اين فرزند را گرامي دار، زود باشد كه از نفس گرم آتش در سوختگان عالم زند) عارف بزرگ نيشابور همچنين نسخهاي از مثنوي اسرارنامه خود را به جلال الدين هديه كرد.بهاء الدين ولد پس از عبور از بغداد به مكه رفت و پس از زيارت، چند سال در ملاطيه اقامت گزيد و سپس رو به سوي قلمرو حكومت سلجوقيان آسياي صغير نهاد. حكيم بهاء الدين پس از هفت سال اقامت در لارنده مورد توجه سلطان علاء الدين كيقباد از شاهان دانشپرور اين سلسله محلي قرار گرفت و سرانجام در قونيه سكني گزيد و به تدريس و ارشاد و هدايت امور ديني مردم پرداخت و به جايگاهي والا در بين مردم و سلطان دست يافت. جلال الدين در طول اين سالها در محضر پدر به تحصيل علم و دانش پرداخت و پس از فوت پدر فرزانهاش (628 ه.ق) به محضر سيد برهان الدين محقق ترمذي از شاگردان سابق بهاء الدين ولد كه از خواص و اولياء طريقت و عارفان بزرگ زمان خويش بود شتافت و چند سال را در خدمت آن عارف بزرگ سپري نمود. محقق ترمذي پس از چندي شاگرد والامقام خود را به مسافرت به سوي سرزمين شام ترغيب نمود و اين سفر را از جهت كامل گشتن علوم ادبي و شرعي جلال الدين با اهميت شمرد. سفر مولانا به حلب و دمشق كه هم به عزم سياحت بود و هم به طلب كسب معرفت و درك مجلس اصحاب طريقت چند سال به درازا كشيد و وي در آن ديار از محضر بزرگاني همچون محيالدين ابن عربي بهرهها برد و با كولهباري سنگين از تجارب معنوي و مكتسبات علمي به قونيه بازگشت. مولانا پس از بازگشت استاد ارجمند خود محقق ترمذي را خفته در خاك ديد و با دلي پر درد تعليم و تدريس علوم شرعي را آغاز كرد (642 ه.ق). مكتب مولانا در اين سالها رونق فراواني داشت و به قولي عدد مريدانش از ده هزار نفر فزوني يافته بود. جلال الدين در اين ايام به جلال و جبروتي عظيم دست يافته بود و گروهي از مريدانش همواره در خدمت او بودند؛ در اين اوضاع و احوال عارفي بيقرار و شوريده حال به نام شمس تبريزي به ملاقات مولانا شنافت و در ديداري شورانگيز تأثيري شگرف برعارف قونيه نهاد. جلال الدين پس از ملاقات و گفتوگو با اين پير وارسته شيفته نفس گرم، بيان مؤثر، جاذبه بزرگ و انديشه جوشان وي گشت و بارقه عشق و محبت شمس تبريزي و ظاهر ساده و بيپيرايه او (ژوليده موي با جامههايي خشن و پر وصله كه پس از شصت سال پرواز از خود ملول شده بود) مولانا را بياختيار به سوي شمس جذب كرد. مولوي درس و مكتب و مسند خود را رها كرد و دل در گرو عارفي نهاد كه سخنهاي بيپروا ميگفت و صاحبان تزوير و ريا را به باد سخره ميگرفت و در جستجوي راهنماياني بود كه انگشت بر رگ ايشان نهد. مولانا سه سال پيوسته در خدمت شمس بود و در اين دوران به كلي از اقامه نماز و مجلس وعظ و تدريس دست شست و به سماع و رقص و وجد و حال روي آورد و از هيأت صاحب منبر پيشين به رندي لاابالي و مستي پيمانه به دست بدل گشت. انقلاب روحي مولوي و رها نمودن مسند تدريس و فتوي خشم شاگردان و مريدان او را فراهم آورد و آنان كه از رويه مولانا و دل بستن او به خلوت و فيض صحبت شمس غضبناك شده بودند، به آزار اين عارف بزرگ پرداختند و او را به ترك قونيه و رها كردن مولوي وادار ساختند. مهاجرت شمس تبريزي از قونيه شيدايي و آشفتگي حال جلالالدين را افزون ساخت و وي كه چندي بود شعر و شاعري را آغاز كرده بود، به خروش آمد و در فراق مراد خود به گريه و زاري و عزاداري پرداخت و نواهاي شورانگيز دل شوريده خود را با رقص و سماع و رباب متجلي ساخت. بيقراري او موجب شد كه شمس پس از يك سال و نيم در سال 644 ه.ق از دمشق به قونيه باز گردد و مولانا پس از ديدار يار خود آرام گرفت و سر به دامان پرمهر او نهاد. اقامت مجدد شمس تبريزي در قونيه چندان به درازا نكشيد. وي در اين مدت بساط سماع و طرب عارفانه را بيباكانه گسترد و در مقابل متعصبان قشري عوام، اسرار دل خود را كه به ظاهر بوي كفر و الحاد ميداد بيان نمود و بزرگاني را كه براي كسب شهرت به ديدن مولانا ميآمدند به مسخره ميگرفت. اين گونه اعمال كه از وجد و شوق اين عارف روشن ضمير ناشي ميگشت، بار ديگر خشم ظاهربينان و كوتهنظران را برانگيخت؛ بويژه آنكه مولانا نيز كماكان دست ارادت بردامان ارشاد شيخ داشت و همواره در ملازمت و صحبت او بود. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سی ام آبان 1386ساعت 23:31 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
- در آنها شک ايجاد کنيد و هيچ گاه به طور قطعي نظر مثبت خود را به زبان نياوريد. مردها عاشق بازي هاي 2- هر طوري شده ببينيد که آيا او با خانم هاي ديگر به عنوان يک دوست ساده ارتباط برقرا مي کند يا خير. با اين کار شما متوجه مي شويد که به زنها به عنوان شيئي براي برقراري رابطه جنسي نگاه مي کنند يا نه. 3- هيچگاه از مشروبات الکلي استفاده نکنيد. يکي از دوستان من در قرار ملاقاتش بسيار عصبي شده بود و بي رويه مشغول نوشيدن بود. هنگام برگشت آقا با ماشين مدل جديد خود او را به خانه مي رساند که ناگهان حال خانم بد شد، اما او جرات نکرد به آقا بگويد تا ماشينش را نگه دارد و اصلا هم دلش نمي خواست که ماشين جديد او را کثيف کند به همين دليل مجبور شد داخل کيف دستي اش…! لازم به گفتن نيست که آنها ديگر هيچ گاه دوباره با هم قرار نگذاشتند. 4- اگر به هر شکلي شما را به ياد پدرتان مي انداختند، بهتر است هر طور شده از دستشان فرار کنيد. 5- اگر معيارهايتان را پایین بیاورید می توانید همین فردا ازدواج کنید. اما ما به شما پیشنهاد می کنیم که این کار را انجام ندهید. به جای اینکه وقت خودتان را بر روی ارتباطی که دوامی ندارد صرف کنید، بهتر است برای پیدا کردن مرد ایده آل خود منتظر بمانید. 6- اگر با مردی برخوردید که می خواست از شما مراقبت کنید، خیلی زود از او فرار کنید! چون آخر کار شما مجبور می شوید که از او مراقبت کنید. 7- انتقاد پذیر نباشید به ویژه در مورد مسائل مربوط به غذا. یک خانم حق دارد هر زمان هر غذایی که دوست داشت بخورد. 8- ظاهر بین نباشید. من خانم هایی را می شناسم که به این دلیل که ظاهر آقا خوب نیست ( سرش خیلی بزرگ است) بوی خوبی نمی دهند (به تازگی حمام نکرده) و یا حتی درست نفس نمی کشند ( صدای تنفسشان بلند است) آنها را رد می کنند و اصلا اجازه آشنایی بیشتر را به آنها نمی دهند. 9- از خودتان بازی در نیاوريد. ( دروغ گفتن و کلک زدن) در روز ملاقات به اندازه کافی مشکل وجود دارد و دیگر جایی برای انجام چنین کارهایی باقی نمی ماند. 10- برقراری ارتباط جنسی را فقط به بعد از ازدواج محول کنید. 12- خودتان را از مردهایی که تصور می کنند شخصیت های کارتونی زن دارای جاذبه جنسی می باشند دور نگه دارید. 13- به جای اینکه قیافه او را تحلیل و بررسی کنید، ببینید که آیا او مرد خوبی است و با شما رفتار خوبی دارد یا خیر. 14- در یک زمان با بیش از یک مرد قرار ملاقات نگذارید، هر چند هر دوی آنها از موضوع با خبر باشند. این کار خسته کننده و اغتشاش آور است. شاید زمانی فرا رسد که بخواهید از شر دیگران خلاص شوید و فقط با یکی از آنها ارتباط داشته باشید. 15- شما در صورتی می توانید مرد ایده آل خود را پیدا کنید که که بدانید به دنبال چه هستید و سپس در خودتان جسارت جستجو پیرامون این امر را ایجاد کنید. 16- اگر یک مرد را تنها بر اساس جاذبه های جنسی اش ارزیابی می کنید، متاسفانه هنوز به مرحله ای نرسیده اید که بتوانید ارتباط خود را پیچیده تر کنید. 17- اگر بخواهید منتظر فردی بمانید که دوستش دارید، صرفا در حال تلف کردن وقت خود هستید و خودتان را خسته می کنید. اگر واقعا از کسی خوشتان آمده خیلی راحت موضوع را با او در میان بگذارید. 18- ببینید که ایا لباس هایش را خودش می شوید یا مادرش برای او این کار را انجام می دهد. یک مرد باید متکی به خودش باشد. 19- اگر جذب او نشده اید ( حالا او هر چقدر هم که می خواهد زیبا باشد) رابطه شما موفق نخواهد بود. 20- زمانی مرد ایده آل خود را پیدا می کنید که خودتان نیز خانم ایده آلی باشید ( به این معنا که اعتماد به نفس داشته و از خودتان راضی باشید) 21- نقش بازی نکنید. من زمانی عاشق نامزد فعلی ام شدم که خیلی راحت جلو آمد و گفت : “سلام، چطوری؟” به همین سادگی و بدون هیچ آلایشی. 22- به دنبال مردهایی که تنها از پول صحبت می کنند نروید. این عمل معمولا نشانه ای از نا امنی است. 24- زمانی که کنار یکدیگر نشستید به مردهای دیگر توجه نکنید و مطمئن شوید که او نیز خانم های دیگر را زیرنظر نگرفته است! 25- چیزی را حدس نزنید. با این کار فقط ضربه می خورید. یکی دوبار بیرون رفتن به این معنا نیست که با کسی مچ شده اید و در یک رابطه قرار دارید. 26- واقع گرا باشید. مادرم همیشه به من می گفت باید با مردی ازدواج کنم که قد بلند، خوش تیپ و موفق باشد. اما حقیقت این است که خود من قیافه بدی ندارم، قدم کوتاه است و جزء قشر متوسط جامعه هستم. من باید واقع گرا باشم. زمانی که اینطور شد توانستم عشق حقیقیم را در زندگی پیدا کنم. 27- عشق بورزید. زمانیکه از طرف مقابل خوشتان آمد می توانید با او شوخی کنید، ارتباط مکرر چشمی برقرار کنید و بازوانش را بگیرید. البته این کار را باید زیرکانه انجام دهید ( همه چیز را یکدفعه آشکار نکنید) تا او تصور نکند که شما دچار عقده های پنهان روانی هستید. 28- وقتی نمی خواستید در کنار او باقی بمانید شروع کنید به صحبت کردن در مورد مسائل خسته کننده مثل کامپيوتر. این کار تاثیر خاصی دارد. 29- قبل از اینکه بر سر قرار حاضر شوید دندانهایتان را مسواک کنید. هیچ چیز انزجار آور تر از این نیست که هنگام خندیدن سبزی اسفناج لای دندان هایتان گیر کرده باشد. 30- قرار نگذاشتن خیلی بهتر از باختن در قرارهای ملاقات است |
||
|
+
نوشته شده در دوم شهریور 1386ساعت 0:51 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
سالروز ميلاد خجسته فاطمه زهرا (س) سرور بانوان جهان، عطاي خداوند سبحان، کوثر قرآن، همتاي امير مومنان و الگوي بي بديل تمام جهانيان بر همه زنان عالم مبارک باد. بزرگ بانويي که مهر آميزترين حکمت الهي، کوثر خاتم شد تا پايان يک رسالت را به آخر رساند، تا به فضل خدا، عطاي وجودش در وسعت بي کران عطش ما جاري شود، تا آنگاه بتوانيم از همه سراب ها رها شويم و از چشمه حقيقتش سيراب، با اين که کمتر کسي به کُنهِ وجودي او رسيده، ولي براي تشنگان حقيقت امکان دست يابي به ايشان از طريق علم و عمل به گفتار و سيره آن صديقه کبري ميسر است. ع |
||
|
+
نوشته شده در چهاردهم تیر 1386ساعت 0:16 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي كه دلت گرفت، وقتي كه دلتنگ شدي... وقتي ديدي هيچ كس نيست كه باورت كنه! وقتي فهميدي كه كسي نيست به حرفا و درد دلات گوش بده .. برو كنار پنجره، پنجره رو باز كن.. يه نگاه به آسمون بنداز فرقي نداره صبح باشه يا شب، آفتابي باشه يا ابري فقط بهش نگاه كن ! ناخود آگاه احساس آرامش وجودت رو تسخير مي كنه... روحت به پروازدرمياد مي ري تا اون بالا بالا ها تواوج ابرا كنار مهربوني كه هر چه قدر هم پيشش بموني راضي نمي شي كه ازش دل بكني يه لحظه چشماتو ببند..آروم هواي تازه رو تو ريه هات وارد كن بذاراحساس كني دفعه ي اولته كه داري اين قدر خوب نفس مي كشي! وقتي آروم شدي وفهميدي كه اون قدر تنها نيستي چون يكي هست كه هميشه با توست اگه اشكات جاري شد بي خيال... بذار ببارن اون موقع است كه به آرامش واقعي رسيدي و پشتت واسه مقابله با مشكلات محكم ترشده و حالا با توكل بيشتر به اون بزرگ ودوست داشتني مي توني بقيه مسيرت رو ادامه بدي وقتي پنجره رو مي بندي انگار برگشتي سرجاي اولت اما اين بار با اميد و توكل بيشتر سعي كن نه تنها وقتي دلتنگي بلكه هميشه حتي اگه يه ذره هم كه شده به سراغش بري و باهاش درد دل كني يادت باشه هيچ وقت پيوند چشماتو با آسمون قطع نكني....
|
||
|
+
نوشته شده در هجدهم خرداد 1386ساعت 21:14 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در هجدهم خرداد 1386ساعت 20:45 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
حساب بانک عاطفي چيست ؟
راههاي افزايش موجودي حساب بانک عاطفي
|
||
|
+
نوشته شده در هجدهم خرداد 1386ساعت 20:38 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
با موسيقي به آرامش مي رسم
از اين رو ميتوان گفت كه موسيقي، به روشهاي مختلف، بر شرايط انسان تأثير ميگذارد و ميتواند روي آرميدگي نيز مؤثر واقع شود. درست است كه قرنهاست كه از اين امر مطلعيم، اما در روزگار ما و به شكل علمي، خاصيت التيام بخشي موسيقي به اثبات رسيده است. در زمينه ي موسيقي درماني، دو مكتب فكري متفاوت وجود دارد. در مكتب فكري اول، صداي آواز يا صداي ادوات موسيقي ميتوانند تأثيرات التيام بخش داشته باشند. در اين مكتب فكري، موسيقي درماني كاربرد منظم و به قاعده ي موسيقي به وسيله ي موسيقي درمانگر، براي ايجاد تغييرات احساسي يا ايجاد التيام جسماني در بيمار است. در مكتب دوم به تأثيرات آرامش بخش موسيقي اشاره ميشود. بدين مفهوم، موسيقي درماني را ميتوان توانايي تجربه كردن حالتي تغيير يافته از انگيختگي جسماني و روحي، به كمك نواها، ضرب آهنگها و لحنهاي ناشي از ادوات موسيقي تعريف نمود. در اين مقاله، بيشتر به اين جنبه از موسيقي درماني اشاره كرده ايم. امروزه، موسيقي درماني روشي پرطرفدار براي رسيدن به آرامش و آرميدگي است. در جريان يك بررسي كه در سال 1991 انجام شد، 75 درصد كساني كه مورد پرسش قرار گرفتند، گوش دادن به موسيقي را، اقدامي براي كاستن از استرس بيان كردند. در حالي كه موسيقي درماني، روشي مناسب براي افزايش آرامش و آرميدگي محسوب ميشود، از توانايي يك اقدام مقابله اي نيز برخوردار است. گوش دادن به برخي از انواع موسيقي، به قدرت پذيرندگي ذهن مي افزايد. از آن گذشته، اين گونه بيان ميشود كه موسيقي، بر خلاقيت اشخاص ميافزايد و تصورات ذهني را تقويت ميكند.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در بیست و یکم فروردین 1386ساعت 2:19 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
شيللر : زمان براي هيچ كس نه متوقف مي شود نه بر مي گردد ونه اضافه مي شود.
|
||
|
+
نوشته شده در دوازدهم اسفند 1385ساعت 0:56 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
عاملی که باعث افزایش قیمت وبلاگ یا سایت شما می شوند
نام سایت یا وبلاگ مثل یک قطعه زمین خالی است. اما کل یک وبلاگ یا سایت مثل مجموع زمین و ساختمانش است. حالا یکسری وبلاگها یا سایتها هستند که محبوبیتشان صرفا بخاطر کاراکتر و شخصیت منحصربفرد و استثنایی نویسنده آن سایت یا وبلاگ است، و نه تاپیک ها و محتوایش. خرید یا فروش ایننوع وبلاگها/سایتها بسیار مشکل و پیچیده است چراکه اگر پس از فروشش، نویسنده اولیه اش دیگر در ان وبلاگ/سایت همکاری نداشته باشد خوانندگانش را - یعنی مشتریانش را- از دست میدهد و آن سود مالی مورد نظر خریدار را نخواهد داشت.
در امریکا خریداران سایتها یا وبلاگها عوامل و فاکتورهای زیاد و متفاوتی را در نظر میگیرند. درین نوشتار 42 نکته مهم توضیح داده میشوند. وبلاگها/سایتهای قدیمی تر - یعنیestablished ها- قیمت بیشتری دارند و در رتبه بندی گوگل - یعنی گوگل رنک- با ارزشترند و قیمت شان معمولا 10-12 برابر درامد ماهانه شان است.. مثلا اگر درامد ماهانه وبلاگ شما (از آگهی هایش) بفرض 100$ است قیمتش بین 1000$ تا 1200$ است. ولی یک وبلاگ یا سایت تازه و جدید که فقط چند ماه از عمرش میگذرد و درامدی کمتر دارد قیمتش بین 3-5 برابر درامد ماهانه اش است. وبلاگهای پرخواننده و فعال حتی تا 15 برابر درامد ماهانه شان هم به فروش رفته اند. البته درآمد ماهانه همیشه ملاک نیست: بعضی از خریداران صرفا بخاطر دیزاین و یا زیبایی طراحی قالب وبلاگها هم حاضرند پول خوبی به شما بپردازند و محتوای وبلاگ برایشان مهم نیست . (ضمنا منظور از BEST OFFER یعنی مزایده و بهترین پیشنهاد)... حال به این نکات مهم می پردازیم:
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوازدهم اسفند 1385ساعت 0:41 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
"والنتاین" روز عشق، محبت و دوست داشتن. در این روز مردم با هدیه ای به همراه یک پیغام، عشق و علاقه ی خودشون رو به شخص و یا افراد دیگه نشون میدن. روز والنتاین جنسیت و سن و سال نمیشناسه و هر کسی میتونه در این روز علاقه ی خودش رو به کسی که دوستش داره ابراز کنه.
در مورد هدیه هایی که در این روز رد و بدل میشه باید بگم که هدایای این روز معمولاً هدایایی فانتزی هستن . مثل گل ، آبنبات ( از طرف پسر) و شکلات ( از طرف دختر) ، کارتهای نقاشی شده ، عروسکهایی به شکل قلب و خرس های کوچک چون در این روز چیزی مهمتر از هدیه دادن و هدیه گرفتن وجود داره و اون چیز ابراز محبت و دوستی به کسانیه که دوستشون دارید حتی با یک شاخه گل .
امروزه در بعضی کشورها این روز رو به دو قسمت تقسیم کردند. مثلا 14 فوریه دخترا به پسرا شکلات میدهند و عشقشونو ابراز میکنند و در عوض در روز 14 مارس پسرا با اهدای آبنبات ابراز محبت میکنند و اینجوری دو روز رو خوش میگذرونن!
این روز رو در تمام دنیا جشن میگیرن ولی در ایران درست جا نیفتاده اما هر سال بهتر میشه !
تاریخچه ی والنتاین :
در قرن سوم میلادی و در امپراطوری رُم ٬ کلادیوس دوم امپراتور وقت ، ازدواج رو منع کرده بود چون اعتقاد داشت سربازانی که ازدواج میکنن قدرت جنگیدن خودشون رو از دست میدن و نمیتونن خوب بجنگن ! و میگفت سربازان متاهل جنگجویان خوبی نیستند ! در ضمن با این کار میخواست تعداد سربازانش رو هم زیاد کنه !
اما کشیشی به نام "سنت والنتاین"که این کار کلادیوس رو درست نمی دونست٬ مراسم ازدواج رو به صورت مخفیانه انجام میداد.
کلادیوس بعد از مدتی این موضوع رو فهمید و دستور داد که والنتاین زندانی و سپس کشته بشه. کلادیوس به زندان افتاد و در آنجا عاشق دختر کور زندانبان شد. این رابطه در حدی پیش رفت که عشق و اعتقاد والنتاین به خداوند باعث بازگشت بینایی دختر زندانبان شد !
روز 14 فوریه روز اعدام والنتاین بود... و هنگامی که والنتاین رو برای اعدام میبردند اون نامه ای نوشت و چون اسمش والنتاین بود، در آخر نامه نوشت: ". From your Valentine " ( از طرف والنتاین تو ). از اون به بعد بود که کلمه "Valentine" جای خود را بمعنی عاشق در فرهنگ زبان باز کرد.
اولین پیغام والنتاین پس از آن شعری از طرف چارلز (Charles)، از اشرافزادگان اورلئون (orleans) برای همسرش در سال 1415 میلادی بود. او در جنگ "آگینکورت" (Agincourt) دستگیر شده بود و در زندانی در برج لندن در انتظار اعدام بود. در آن زمان او شعری به همسرش نوشت و کلمه "والنتاین" را در آن بکار برد. ولی روز والنتاین تا قرن 17 میلادی هنوز روزی ناشناخته بود. در قرن 18 نوشتن پیغامهای ابراز محبت و ارسال آن بصورت معمول در آمد. سپس کارتهای آماده درست شد و چون از قبل چاپ شده بود، گفتن "دوستت دارم" را برای مردم (مخصوصا مردم خجالتی) راحت تر کرد.
پس ۱۴فوریه ( امسال میشه ۲۵ بهمن ) به کسی که دوستش دارید ابراز علاقه کنید ! بهش بگید من دوستت دارم ! یه هدیه ی براش بگیرید و یه پیغام عاشقانه براش بنویسید که آخرش نوشته شده باشه : "از طرف والنتاین تو" .
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و سوم بهمن 1385ساعت 0:48 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|||||
ادامه مطلب |
||||||
|
+
نوشته شده در نهم بهمن 1385ساعت 16:4 توسط علی کوچولو
|
|
||||||
|
|
|
|
|
یادداشتی از طرف خدا
به: شما تاريخ : امروز از: خالق موضوع : خودتعطف به:زندگي من
خدا هستم. امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم . لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم. اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي، به راه های رفع آن فکر کن ولی خود راعذاب نده . آنرا در صندوق ) براي خدا تا انجام دهد ( بگذار . همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو . وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال(پيگيري) نكن . در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان در زندگي ات وجود دارد تمركز کن . نااميد نشو ، توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي آنها يك امتياز بزرگ است. شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري : به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي : به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني و بپرسي هدف من چيه ؟ شكر گذار باش . در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي : به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند ممكنه تصميم بگيري اين مطلب رو براي يك دوست بفرستي : متشكرم از شما ، ممكنه در مسير زندگي آنها تاثيري بگذاري كه خودت هرگز نميدانستي
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و سوم دی 1385ساعت 0:23 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
محبوبترين کارتونهاي دوران کودکي
خانواده دکتر ارنست، رامکال، پرين، بچه هاي مدرسه والت، آن شرلي، سارا (پرنسس) کوچولو، بنر، نيک و نيکو، لوسي و مهاجران، آنت و قصه هاي آلپ و حنا، دختري در مزرعه... براي نوجوانان امروزي که وقت فراغتشان را بين وبگردي و تماشاي جديدترين فيلمهاي روز در شبکه هاي ماهواره اي مي گذرانند، دشوار است تصور کنند که بخش اعظم شخصيتهاي کارتوني که روياهاي کودکان دهه شصت و اوايل هفتاد را شکل مي دادند، همگي از خط توليد يک شرکت ژاپني بيرون آمده بودند. در دوران تحريم اقتصادي، جنگ و غرب ستيزي، شرکت ژاپني نيپون فرصت يافته بود تا با محصولات ارزانترش، بازار برنامه هاي کودکان را در تلويزيون ايران به انحصار خود در آورد. کودکان ايراني، داستانهاي مشهور غربي همچون تام ساير، هکلبري فين، دور دنيا در هشتاد روز، بابا لنگ دراز و حتي افسانه ايراني «سندباد بحري» را هم به روايت نسخه هاي ژاپني نيپون مي ديدند. در کنار آنها، شماري از کارتونهاي غربي هم (که بازمانده از دوران پيش از انقلاب يا نخستين سالهاي پس از آن بودند و بسياري از آنها گرايش آموزشي داشتند) به سهم يک ساعته کودکان از تلويزيوني راه مي يافتند که آکنده از اخبار و اعلاميه هاي جنگ بود.
اين جيره روياهاي ارزان قيمت، روزي دو نوبت عرضه مي شد؛ صبحها براي دانش آموزاني که بعدازظهر به مدرسه مي رفتند و تکرارش در بعدازظهر براي کساني که صبح، سر صف و کلاس بوده اند. ابراهيم ايوبي، که حالا حقوقدان و وکيل دادگستري است به ياد مي آورد که گاهي هفته ها که «صبحي» بود، براي آنکه زودتر قسمت تازه کارتون محبوبش را ببيند، خود را به مريضي مي زد و به مدرسه نمي رفت تا خانه بماند و پاي تلويزيون بنشيند. با گذشت نزديک به دو دهه، نويسندگان مجله زيگ زاگ، همزمان با روز جهاني کودک و تلويزيون، کارتونهاي محبوب دوران کودکي خود را برگزيده اند: خانواده دکتر ارنست در اين نسخه کارتوني، فلون دختر 10 ساله و پرجنب و جوش خانواده، محور داستان است. پدر او، دکتر ارنست نامه اي از دوست انگليسي خود دريافت مي کند که حالا در استراليا اقامت دارد و از دکتر ارنست هم مي خواهد تا به او بپيوندد زيرا در اين سرزمين مهاجران، به شدت به پزشک نياز است. اعضاي خانواده، تصميم مي گيرند تا خانه قديمي خود در برن را ترک کنند و راهي سفر دريايي به سوي استراليا شوند اما سرانجام سرنوشت آنها را به صورت کشتي شکستگاني به ساحل اين جزيره مي رساند. خانواده دکتر ارنست تلاش مي کنند تا خود را با وضعيت تازه تطبيق دهند و با استفاده از منابع غني موجود در جزيره و بقاياي کشتي شکسته، زندگي را از نو سروسامان دهند. در اين ميان، سازندگان کارتون قصد داشته اند تا با روايت ماجراهاي فلون کنجکاو و پرشور، بر اهميت نقش خانواده و لذت زندگي در ميان طبيعت بکر تاکيد کنند.. پلنگ صورتي شخصيت کارتوني پلنگ صورتي، ابتدا براي تيتراژ آغازين و پاياني فيلمي به همين نام (ساخته بليک ادواردز) طراحي شد. اما محبوبيتش چنان بالا گرفت که در تيتراژ همه فيلمهاي بعدي مجموعه پلنگ صورتي (به جز «تيري در تاريکي») حضور يافت و مجموعه اي از فيلمهاي کوتاه کارتوني بر محور همين شخصيت ساخته شد. تم به ياد ماندني موسيقي فيلم پلنگ صورتي که ساخته هنري مانچيني است، اين فيلمهاي کوتاه کارتوني را نيز همراهي مي کنند. کارتونهاي پلنگ صورتي با مايه هاي سوررئال و انتزاعي داستانش و حرکات پانتوميم وار شخصيت اصلي، تاثير چشمگير بر تحول و پيشرفت آثار انيميشن داشته و علاوه بر محبوبيت عام، مورد توجه و تحسين منتقدان هم قرار گرفته است. در اين فيلمهاي کوتاه، علاوه بر شخصيت اصلي، شخصيتهاي فرعي به يادماندني و مشهوري همچون بازرس، مورچه و مورچه خوار حضور مي يابند. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در هشتم دی 1385ساعت 1:54 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
يك روز زندگي
دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود.پريشان شد و آشفته و عصباني ، نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت ، خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. جيغ زد و جارو جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد .به پرو پاي فرشته و انسان پيچيد ، خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت،خدا سكوت كرد.دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد.خدا سكوتش را شكست و گفت:"عزيزم اما يك روز ديگر هم رفت.تمام روز را به بد وبيراه و جارو جنجال از دست دادي،تنها يك روز ديگر باقي است.بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن." لابه لاي هق هقش گفت:اما با يك روز؟با يك روز چه كار مي توان كرد؟ خدا گفت:"آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند،گويي هزار سال زيسته است و آن كه امروزش را در نمي يابد،هزار سال هم به كارش نمي آيد." وآنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت:حالا برو زندگي كن.او مات ومبهوت،به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد ،اما مي ترسيد حركت كند،مي ترسيد راه برود،مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد.قدري ايستاد...بعد با خودش گفت:وقتي فردايي ندارم،نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد،بگذار اين يك مشت زندگي را مصرف كنم.آن وقت شروع به دويدن كرد زندگي را به سرو رويش پاشيد،زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد وچنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود.مي تواند بال بزند،مي تواندپا روي خورشيد بگذارد.مي تواند...اودر آن روز آسمان خراشي بنا نكرد،زميني را مالك نشد،مقامي را به دست نياورد اما ....اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد روي چمن خوابيد،كفش دوزكي را تماشا كرد.سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد.او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد،لذت برد و سرشار شد و بخشيد،عاشق شدو عبور كرد و تمام شد.او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند:امروز او در گذشت،كسي كه هزار سال زيسته بود . |
||
|
+
نوشته شده در هشتم دی 1385ساعت 1:48 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
يلدا ، شبي بلند كه به ايزد مهر پيوند ميزنند
ايرانيان قديم شادي و نشاط را از موهبت هاي خدايي و غم و اندوه و تيره دلي را از پديده هاي اهريمني مي پنداشتند. مراسم نوروز، جشن مهرگان، جشن سده، چهارشنبه سوري و شب يلدا و سنت هاي ديگر در واقع بيانگر اين حقيقت است كه ايرانيان پس از رهايي از بيدادگري و ستم به شكرانه بازيافتن آزادي، جشن برپا مي ساختند و پيروزي نيكي بر بدي و روشنايي بر تاريكي و داد بر ستم را گرامي مي داشتند.
شب يلدا نيز يكي از اين موارد است. در دوران كهن، شب مظهر تاريكي و تباهي و وحشت بوده و اغلب سعي مي كردند كه شب هنگام با افروختن آتش و افزودن نور، خانه روشن باشد. تا پليدي و تباهي در آن راه نيابد. شب يلدا طولاني ترين شب ها است. يعني تسلط تاريكي بر زمين از تسلط نور خورشيد و روشنايي مي كاهد. و چون فرداي اين شب روشنايي بر ظلمت غالب و روز طولاني مي شود، ايرانيان تولد دوباره خورشيد را كه مظهر روشنايي است جشن مي گيرند. در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست. در هر ماه روزي را كه نام روز با نام ماه يكي باشد، جشن مي گرفتند . دي ماه، در ايران كهن، چهار جشن، وجود داشت. نخستين روز دي ماه و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست و سوم، سه روزي كه نام ماه و نام روز يكي بود. و در اين سي روز ماه، سه روز آن ?دي? نام دارد و هر سه روز را در گذشته جشن مي گرفتند. امروز از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا را جشن مي گيرند، يعني آخرين شب پاييز، نخستين شب زمستان، پايان قوس، آغاز جدي و درازترين شب سال. يلدا از نظر معني معادل با كلمه نوئل از ريشه ناتاليس رومي به معني تولد است و نوئل از ريشه يلدا است . واژه يلدا سرياني و به معني ولادت است . ولادت خورشيد ( مهر و ميترا ) و روميان آن را ( ناتاليس انويكتوس ) يعني روز ( تولد مهر شكست ناپذير ) نامند . اجداد ما اين شب را تا به صبح به جشن و پايكوبي به گرد آتش ، ميپرداختند ، برخواني الوان از ميوههايي چون هندوانه، خربزه، انار، سيب، خرمالو و به مينشستند. اين ميوها هريك بار معنايي نمادين با خود دارد، هندوانه كه قاچهاي مدور ميخورد چون خورشيد، يادآور گرماي تابستان و فرونشاندن عطش است. انار صندوقچه دانههاي مرواريد ، سرخ كه خود نماد تناسل نسل و زايش است و شب چرههايي كه با شكستن آن شادي را با خود به همراه ميآورد و دمي همه را از حرف زدن باز ميدارد. پايان فصل خزان و فرارسيدن سرما و دگرگوني رنگ زمين از زردي خزان به سفيدي عشق و محبت را ايرانيان از ديرباز در شبي بلند و مهربانگرامي ميدارند. جاي جاي ايران زمين به عنوان سرزميني كهن با كولهباري مملو از آيينهاي هزاران ساله، " يلدا " بلندترين شب سال را به گونهاي خاص و برگرفته از آيينها و سنتهاي بومي منطقه به صبح ميرسانند. آيينهاي شب يلدا گرچه در گذر ايام دستخوش تغييراتي شده اما همچنان در سنتهاي مناطق مختلف كشور مورد توجه قرار دارد. هرچند كه زندگي ماشيني و گرفتاريهاي روزمره ، موجب ايجاد فاصله ميان مردم ايران با سنتها و آيينهاي گذشته شده ، اما هنوز هم جلوهها و نمادهاي از سنتهاي ويژهاي از ايران باستان در ايامي مانند شب يلدا و نوروز به چشم ميخورد. نكته زيبا و بيادماندني بلندترين شب سال در اين است كه همه ايرانيان اعم ازفارس،ترك،كرد،لر،بلوچ و عرب،شب يلدا را شب جشن،شادي، دور همنشيني ، مهرورزي،دوستي و صداقت ميدانند. آنچه در اين ميان و برگزاري آيينهاي ويژه شب يلدا جالب است شباهتهاي جشن كريسمس به يلدا است، مورخان ميگويند اين جشن گرچه متعلق به مسيحيان است اما در اصل از ايران باستان و آيين"مهر"(ميترائيسم) گرفته شده و به همين دليل، با دي و شب يلداي ايراني همزادي و اشتراكات فراوان دارد. زمان "كريسمس" اكنون نيز ميان شاخههاي مختلف مسيحيت اعم از ارتدوكس ، كاتوليك و پروتستانها، متفاوت است و هريك، مبنايي را براي آن تعيين كردهاند گرچه همگي به سالروز تولد "مهر" (ميترا) - خداي پاكي- در ايران باستان نزديكند. با يلدا واپسين ساعات خزان گذر ميكند و صداي پاي زمستان با سوزي سرد اما نوازشگر به گوش ميرسد.خيانها شلوغ و پر رفت و آمد است انگار نفس گرم شب يلدا و دور هم نشستن، سوز سرما را از ياد بردهاست. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکم دی 1385ساعت 1:46 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
قوانین جهانی موفقیت
قانون علت و معلول
هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی ، علت یا علت های بخصوصی وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید . چیزی به اسم
اتفاق وجود ندارد.
در زندگی هر کاری را بخواهید می توانید انجام دهید به شرط آنکه : یک : تصمیم بگیرید که دقیقا چه می خواهید دو : همان کاری را بکنید که کسانی که در این راه موفق شده اند انجام داده اند قانون ذهن
همه علت و معلول ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره آن بیشتر فکر می کنید .
همیشه درباره چیزهایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن درباره چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید
قانون عینیت یافتن ذهنیات
دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست . کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه خود را در
درون خود خلق کنید
زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای
پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید
قانون رابطه مستقیم
زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک طرف و عملکرد و تجارب
بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم وجود دارد.
روابط اجتماعی ، وضعیت جسمانی ، شرایط مالی و موفقیت اجتماعی شما بازتاب دنیای درونی شماست
قانون باور
هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می شود . شما آنچه را می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی
را می بینید که قبلا به عنوان یک باور انتخاب کرده اید . پس باید :
یک - باورهای محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید دو - آنها را از بین ببرید قانون ارزش ها
نحوه عملکرد شما همیشه با زیر بنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است آنچه براستی ارزش هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب های
شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است
قانون انگیزه
هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی ، خواسته ها و غرایز شما سرچشمه می گیرد این کار ممکن است بصورت
خود آگاه یا ناخودآگاه انجام شود
رمز موفقیت دو چیز است: یک - تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها دو - مشخص کردن انگیزه ها قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه
ذهن ناخودآگاه شما موجب می شود همه گفته ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما هماهنگ است.
ذهن ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آن را برنامه ریزی کنید می تواند شما را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد
قانون انتظارات
اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید در جهان پیرامونتان امکان وقوع پیدا می کند.
شما همیشه هماهنگ با انتظارات تان عمل می کنید و انتظارات شما بر رفتار و طرز برخورد
اطرافیانتان تاثیر می گذرد |
||
|
+
نوشته شده در یکم دی 1385ساعت 1:25 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر تنها ترین تنها شوم باز تو هستی آری تو که از پدر و مادر بر من مهربان تری ای عزیز ماندنی ای ناب سخت یاب تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من ای خواب خواستنی اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان واز تو برای همسایه مان که نان مارا ربود نان برای یارانی که دل مارا شکستند مهربانی برای عزیزانی که روح مارا آزردند بخشش وبرای خویشتن خویش عشق و عشق و عشق می طلبم آمین
( بودا ) |
||
|
+
نوشته شده در بیستم آذر 1385ساعت 23:22 توسط علی کوچولو
|
|
||
|
|
|
|
|
این شعر ممکنه که برای شما فقط یه شعر باشه و بس ولی برای من با خودش یه دنیا حرف داره
((...وای باران باران شيشه پنجره را باران شست از دل من اما چه كسی نقش تو را خواهد شست؟ آسمان سربی رنگ من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور وای باران،باران پر مرغان نگاهم را شست خواب رويای فراموشی هاست خواب را دريابم كه د رآن دولت خاموشی هاست...))
اسکروچ نمی خواستم این شعرو تو پست قرار بدم ولی نتونستم. نتونستم...................................................... |
||
|
+
نوشته شده در پانزدهم آذر 1385ساعت 0:46 توسط علی کوچولو
|
|
||